برای مادرم
★。˛ °.★__ *★* *˛.
˛ °_██_*。*./ \ .˛* .˛.*.★* *★。*
˛. (´• ̮•)*˛°*/.♫.♫\*˛.* ˛_Π_____. * ˛*
.°( . • . ) ˛°./• '♫ ' •\.˛*./______/~\ *. ˛*.。˛* ˛. *。
*(...'•'.. ) *˛╬╬╬╬╬˛°.|田田|門|╬╬╬╬ .
... ... ¯˜"*°•♥•°*"˜¯`´¯˜"*°•♥•°*"˜¯` ´¯˜"*°´¯˜"*°•♥•°*"˜¯`´¯˜"*°•
امروز بیستم بهمن 1390 ساعت یک صبح رفتم پیش مادرم
دقیقاً یک دقیقه از سالروز تولّد 55 سالگیش میگذشت.
یه چیزایی هم بردم که قابلشو نداشت(اصلاً)
ولی یادگاری بود.
مخصوصاً این نوشته یا یادمانی که براش نوشتم و تایپ کردم. خیلی خوشحال شد.
سلام مادر عزیزم
تولد 55 سالگیت رو تبریک میگم.
امیدوارم که در این کنج هیاهوی زمان
توی بی باوری انسانها
تو به باور برسی
و بخندی همه عمر
بهترین ها رو برات آرزو میکنم
یه جایی خوندم: اگه چهار تا خوراکی خوشمزه باشه و ما پنج نفر باشیم،
تنها کسی که میگه میل ندارم، مـــــــــادرِ
از همین جا برای تمام مادران دنیا آرزوی سلامتی می کنم،
دستشون رو می بوسم
و به بچّه هاشون حتّی اگه پیر شدن، سفارش میکنم که واقعاً قدر بدونن؛
تا حســـــــــــــــــــــــــــــــرت نخورن


خودمونی بگم: مامان جون افتخار میکنم که منم جزو گرفتاریات هستم
˛ °_██_*。*./ \ .˛* .˛.*.★* *★。*
˛. (´• ̮•)*˛°*/.♫.♫\*˛.* ˛_Π_____. * ˛*
.°( . • . ) ˛°./• '♫ ' •\.˛*./______/~\ *. ˛*.。˛* ˛. *。
*(...'•'.. ) *˛╬╬╬╬╬˛°.|田田|門|╬╬╬╬ .
... ... ¯˜"*°•♥•°*"˜¯`´¯˜"*°•♥•°*"˜¯` ´¯˜"*°´¯˜"*°•♥•°*"˜¯`´¯˜"*°•
+ نوشته شده در پنجشنبه بیستم بهمن ۱۳۹۰ ساعت 5:55 توسط هومن شهرستانی
|